تبليغاتX
مجله ی ادبی کلان مجله ادبی کلان /شماره 12- تاریخ 25/3/87

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

دوستان :
ژورنال ادبی کلان
وبلاگهای بزرگان اندیشه
مجله ادبی کلان در وازنا
جان غزل
کتابخانه امید ایران
سایت ها و وبلاگهای ادبی
تازه های ادبی
فیروزه
مقالات ادبی
مقالات ادبی ، گفتگو ، ترجمه شعر وداستان
مجله ی ادبی آفرینه
لیست مقالات ادبی
عجایب
اثر
والس
اخبار ادب پارسی
اخبار هفتگی تبیان
اخبار فرهنگی ادبی روز
آخرین اخبار روز ادبی
مجله ادبی آینه ها
مجله ادبی بخارا
ماهنامه ادبی نافه
ماهنامه بین المللی ادبی و هنری نوشتا
مرکز ادبی آتی بان
خانه نقد ادبی
کانون ادبیات ایران
روزنامه اعتماد
ادبستان
گالری MARGARET IGNE
گالری TineD, voluit Martine Duinslaeger
گالری Alanna Dwyer
گالری Daniela Grapa
کسی که می لنگد،یعنی هنوز راه می رود!
مجله نوف
مجله وازنا-vazna
literary
مجله ادبی مرغ سحر
مجله ادبی واژه
سایت رسمی فریدون مشیری
مجله چهار باغ
مجله تیبا
مجله ادبی قابیل
نشریه ادبی جن و پری
بهترین مقالات ادبی،فلسفی،هنری
مجله ادبی فردا
پايگاه ادبی، هنری خزه
oldpen
نقد.شعر.داستان.مقاله ادبی.دیگران
سایت سارا شعر
Gallery
اخوان ثالث
بزرگان ادب
شعر و اندیشه ی استاد مهدی اخوان ثالث
فـرهـنـگـسـرا
شاملو
kalan
آیدین بهنام
مجله فرهنگی هنری تهران
مجله فرهنگی هنری بسته نگار
مجله فرهنگی هنری عصر آدینه
مجله تخصصی ادبیاتو اندیشه امروز
مجله ادبی فصل نو
قالب ساز

پیوندهای روزانه :
استاد بنا / هایکو و ترجمه
مسعود ده نمکی
آذر . م
شب شعر
خودکار کم رنگ
صدای پای نسیم
دکتر بیات
دختر خورشید
میلاد پرسه
حزب حقیقت
آرشیو لینکدونی

طراح قالب :

Theme Site
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

مجله ادبی کلان

نصور، آرشیو مقاله های فارسی





Powered by WebGozar

BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.

زن

 

 

§         خلقتی آشفته و بی حدّ و سامان

خالقی زیبا و مَه رو، تا جدار عاشقان

زلف و ابرو، سینه و اندام تابان

قلب نازک چون حریری در بهاران

روح باران

 

 

§         جلوه زیبای مستی

زن کمال ذوق و ادراک دو هستی

محرم اسرار پنهان در ضمیر سادگی

شاهراه عاطفه، استاد مهر و عاشقی

تر، به سان مِه، بدور گل، میان برگ و خار

نغمه ی نهری میان جنگل پر برگ و بار

 

 

§         زن نوای شادی بلبل ، میان دشت شب

روح شقایق، سرخی و گرمی آتش در شراب

زن صفای جلوه بی تاب آب

زن کمال مستی یک موج خواب

 

 

§         آتشی خفته میان چشمهای خیس مرداب

یک حرارت

هُرم جاذب یک دم میان موج شر

زن، شرار هستی و شولانی مرد

 

زن

 

25/5/82

 

چرا شاعران زن کم شمارند؟؟؟

 

 

هیلدا دولیتل و آثار و افکارش در مجله ادبی وازنا

 

 

ویژنامه هیلدا دولیتل

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 13:27 توسط ناصر کلان


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

تأثیر تجدد در موقعیت زن ایرانی
تورات با نقل افسانهی آفرینش زن از دندهی مرد، حكمرانی مرد را بر زن تصدیق كرده است.(2)
كاتوی مهین(3) (234-149ق.م) دربارهی زن گفته است: به این موجودات جاهطلب، به این طبایع سركش مجال بدهید و آنگاه بنشینید و منتظر باشید كه حدودی برای خیرهسری قایل شوند... مگر اینها آزادی میخواهند؟ نه، بلكه میخواهند از همه حیث بیافسار باشند... آنها را با ما همدوش كنید و ببینید كه دیری نمیكشد كه بر گردهی ما خواهند نشست.
سنت پُل، یكی از حواریان مسیح، هم گفته است: شوهر صاحب اختیار زن است، چنانكه مسیح صاحب اختیار كلیساست.
اگرچه پیشوایان و راهنمایان اقوام و ملل با پیشرفت تاریخ و بسط تمدن در هر عصر و زمانی خواستهاند از سختی فشار مرد بر زن بكاهند و تا حدی نیز كاستهاند، با اینهمه زن، در بیشتر دورههای تاریخی، كمابیش كنیز و اسیر مرد بوده و این ستمكاری مرد نسبت به زن موجب شده كه زن زندگانی خویش را همیشه با ترس و هراس به سر برده و چنان پندارد كه آنچه بر مرد رواست بر زن روا نیست و هرچه مرد سختی و درشتی كند، زن باید شكیبایی و بردباری نماید و بر هرچه فرمان اوست گردن نهد.

زن و اسلام
دین اسلام اگرچه به موجب آیهی شریفهی ‹الرّجالُ قوّامونَ علی النساء› (نساء34:4) حكومت مرد را بر زن پذیرفته است، ولی قوام مرد را بر زن با احكام دقیق و صریح محدود نموده است.
اساساً قرآن به موجب آیات بینات در میان زن و مرد مسلمان فرقی قایل نشده و جز در مواردی كه خاص هر یك از آنهاست، تكالیف شرعی جداگانهای برای ذكور و اناث معین نكرده و پیوسته زن و شوهر را به دوستی و مهربانی فرمان داده است.(حجرات 13:49، روم 21:30، بقره 228:2، نساء 23:4
با وجود اینكه دین اسلام مقام زن را در جامعه تا این حدّ بالا برده، زن مسلمان، چه در ایران و چه در كشورهای دیگر شرق، عموماً جزو اموال و مستملكات مرد بوده است.
مرد شرقی در ابتدا زن خود را برای اینكه طرف توجه دیگران واقع نشود، از انظار پنهان میداشت، ولی رفتهرفته كه بساط عیش و عشرت اشرافی گسترده شد، گروهی از زنان را در اندرونها و حرمسراها گرد آورد و دیدهبانان بر آنان گماشت، تا آنجا كه اندرونها با خواجه سرایان و گیسسفیدان پر شد.

زن در ادبیات فارسی
اساساً زن مسلمان در ادبیات فارسی مقام شایستهای نداشته است. شعر كلاسیك ایران زن را به صفت یار و دلدار و دلبر شناخته و غالباً از او به بیوفایی و مكر و خیانت یاد كرده است و در دواوین شعرا و كتب نویسندگان خیلی به ندرت میتوان به وصف زنان خوب و فرمانبر و پارسا برخورد.(4)

زن ایرانی در دوره قاجاریه
در سرتاسر دورهی سلطنت قاجاریه، نامی از زن و حقوق و آزادی زن نیست و هرچند به كنایه ذكری از این مقوله نمیرود.(5)
سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ و تحولات نسبی كه در نتیجهی آشنایی شاه و رجال ایران به اوضاع اروپا در كشور پدید آمد، هیچگونه تغییری در سرنوشت زن ایرانی به وجود نیاورد و قیود مذهبی و شرایط اجتماعی همچنان به زن اجازه نداد كه نه تنها در بیرون از خانه، بلكه در چهاردیواری خانهی خود، از حقوق و آزادی برخوردار گردد.
تا پیش از نهضت مشروطه و مدتها بعد از آن، زنان ایرانی روی از مردان نامحرم، یعنی غیر از پدر و برادر و عمو و دایی، حتی از پسرعموها و پسرداییها میپوشاندند و چون میخواستند از خانه بیرون روند، شلواری بلند و سیاه و گشاد به نام چاقچور بر پا و چادری غالباً سیاه و گاهی به رنگهای دیگر به سر میكردند و روبنده و بعد پیچه بر روی میانداختند، چنانكه هیچ عضوی از اعضای آنان نمایان نبود، و اگر زنی در این كار غفلت و سستی مینمود، بیحیا و بیعفت شناخته میشد و چه بسا میان دو همسایه و یا دو برادر بر سر اینكه یكی به زن دیگری نگاه كرده است، نزاع درمیگرفت. دلبستگی مردم بدین رسم و عادت چنان بود كه در آغاز مشروطیت، دولتیان مردم آزادیخواه را به طرفداری از رفع حجاب متهم میكردند، تا مردم آنان را سستعقیده و بیدین شناسند و از مشروطه و آزادی روگردان شوند.
میرزا حسینخان عدالت، از مردان آزادیخواه آذربایجان كه سالها در بیرون از كشور گذارنده بود، چون به ایران آمد، در شمارهی 4 روزنامهی «صحبت»، كه به سال 1327ق به زبان آذربایجانی در تبریز دایر كرده بود، مقالهای نوشت كه اشاره به افسانهی خلقت زن از دندهی چپ مرد داشت و در آن مقاله از رفع حجاب زنان و بهبود وضع آنان سخن گفت. این مقاله خشم روحانیان و مردم را برانگیخت و به دستور انجمن، روزنامهاش توقیف و نویسنده به حبس و جریمه محكوم گردید.(6)
معمولاً زنان و دختران ایرانی در كوچه و بازار كمتر آفتابی میشدند و جز برای رفتن به حمّام و دیدن خویشان و نزدیكان از خانه بیرون نمیآمدند.
در این اوقات، به تعلیم و تربیت زنان نیز چندان توجه نمیشد. دبستانهای دخترانه وجود نداشت و دختران در مكتب حاضر نمیشدند و تنها دختران خانوادههای اشرافی پیش ملای سرخانه، كه غالباً زن بود، قرآن و تا اندازهای خواندن و نوشتن زبان فارسی را یاد میگرفتند. تا سال 1290ش. تنها دو آموزشگاه دخترانه در تهران وجود داشت كه امریكاییان و فرانسویان مقیم تهران دایر كرده بودند و بیشتر دختران ایرانی غیرمسلمان، از ارامنه و اقلیتهای مذهبی دیگر، در آنها تحصیل میكردند.
اما همینكه مدارس دخترانه باز شد، چاقچور و روبنده یكی پس از دیگری از میان رفت و تنها چادر و پیچه بر جای ماند كه زنان با آنها تنها نیمی از صورت خود را پوشیده میداشتند.
در مصر و تركیه و قفقاز و ایران كتابهای بسیار و مقالات بیشمار به تركی و عربی و فارسی در «لزوم تستر و تحجّب» زنان نوشته میشد(7) و مؤلفان به بعضی از آیات قرآنی استناد میجستند.(8) از سوی دیگر، كسانی مانند قاسم امین در مصر و بسیار كسان در تركیه، و روزنامههای «ملانصرالدین» و «تكامل» در قفقاز و شعرا و نویسندگان آن كشورها سرنوشت غمانگیز زنان شرق را در خانه و جامعه موضوع بحث قرار میدادند و بعضی از آنها جهت اقناع گروه مخالف، در مقام تفسیر آیات قرآن برمیآمدند و به كتب احادث و اخبار، از جمله «كتاب الرّوض» امام شافعی و «تبیین الحقایق» و حدیث حارث به حارث الغامدی توسل میجستند.(9)
در ایران، چنانكه گفتیم، از روزی كه زمزمهی آزادی بلند شد، تأمین حقوق زنان جزو آرزوهای تجددخواهان بود. اما آنان بسیار با احتیاط سخن میگفتند و پس از تأسیس مدارس دخترانه هم تا مدتها اجازه نمیدادند آموزگاران مرد در سر كلاسها حاضر شوند و اگر موردی پیدا میكرد، آموزگار یا بسیار پیر یا نابینا بود، و یا دختران روپوشیده درس میخواندند.

زن و انقلاب
تاریخنویسان از شركت زنان در شورشهای مشروطیت ایران و دلیریهای آنان در راه آزادی سخنها گفتهاند.
ایوانف، از خاورشناسان روس، در مقالهای مینویسند: «در بیستم ژانویه 1907 (ذیحجهی 1324) میتینگی از بانوان در شهر تهران تشكیل شد كه در آن ده ماده از خواستههای زنان و از آن جمله تأسیس مدارس دخترانه و تعدیل و تخفیف در میزان صداق به تصویب رسید.»(10)
در رسالهای كه تریا، پاولوویچ و ایرانسكی به نام «انقلاب مشروطهی ایران» نوشتهاند،(11) میخوانیم: «در نهضت مشروطهی ایران، زنان ایرانی نیز پای در میان داشتند. عكس یك دستهی شصت نفری از زنان چادربهسر و تفنگبهدست اكنون در اختیار ماست. اینان نگهبانان یكی از سنگرهای تبریز بودند
و باز در همان كتاب از روزنامهی «حبلالمتین» نقل شده است: «در یكی از زد و خوردهای بین ارودی انقلابی معروف ستارخان با لشكریان شاه، در میان كشتهشدگان انقلابیون جنازهی بیست زن مشروطهخواه در لباس مردانه پیدا شده است
و هم در آن كتاب آمده است: «در میتینگهای مربوط به مبارزهی مشروطیت ایران، زنان ایرانی به تعداد زیادی دست داشتند و بسیاری از مبارزان ایرانی از كمكهای ذیقیمت خواهران و زنان خود برخوردار میشدند
از تاریخنویسان ایران احمد كسروی، در ذكر وقایع روز یكشنبه 13 ربیعالثانی 1325ق. مینویسد: «امروز زنان تهران نیز در خیزش پا در میان داشتند و، چنانكه "حبلالمتین" نوشته، پانصد تن از ایشان در جلوی بهارستان گردآمده بودند.(12)
به گفتهی شوستر، مستشار امریكایی ایران، در آن اوان، سازمانها و باشگاههای زنانه در تهران وجود داشته(13) و اعضای این سازمانها سوگند یاد كرده بودند كه با استقراض از روس و انگلیس، كه استقلال كشور را به خطر میانداخت، مبارزه نمایند.(14)

زن و مطبوعات
مسئلهی تربیت زن و آزادی او همیشه روشنفكران و آزادیخواهان ایران را نگران میداشت. میرزا یوسفخان اعتصامالملك، پدر شادروان پروین اعتصامی و صاحب مجلهی «بهار»، گویا اولین كسی است كه به گفتهی دهخدا «لوای این حریت را برافراشته و بذر این شجر بارور را كشته است.»(15)
میرزا یوسفخان، چند سال پیش از مشروطیت، در ربیعالثانی 1318ق كتاب «تحریرالمرئة»، تألیف قاسم امین مصری، را در حقوق و آزادی زنان به فارسی ترجمه و به نام «تربیت نسوان» در تبریز چاپ كرد؛ و طالبوف، پس از دریافت نسخهی این كتاب، چند ماه بعد، به مترجم آن نوشت: «صد مرحبا بر آن سلیقهی معنوی كه سنگ گوشهی بنای عمارت بزرگ تمدن لابُدّ مِنه وطن را گذاشتی كه در آتیه در مجالسی كه نسوان ایران دعوی تسویهی حقوق خود را با نطقهای فصیح و كلمات جامعه اثبات میكنند، از مترجم "تربیت نسوان" تذكره و وصّافی خواهند نمود.»(16)
براستی ترجمه و طبع چنین كتابی، خاصّه در تبریز آن روزی، «یكی از نوادر شجاعتهای ادبی بود، همسنگ... ابرام در حركت كرهی ارض در مجمع انكیزیتورهای نصاری».(17)
اما بعد از عهد مشروطیت، نخستین كسی كه موضوع حقوق زنان را پیش كشید، دهخدا، نویسندهی روزنامهی «صور اسرافیل»، بود. او در مقالات «چرند و پرند»، در چند جا، به این مطلب پرداخت و مسئلهی ازدواجهای اجباری و نابهنگام، ظلم و استبداد پدر و مادر و شوهر، تعدّد زوجات، و خرافات و تعصبات زنانه را با لحن طنز و طعن مورد بحث و انتقاد قرار داد.
همچنین، در آن زمان، سید اشرفالدین حسینی، مدیر روزنامهی «نسیم شمال»، بعضی اشعار خود را به تربیت و حقوق زنان و دختران ایرانی وقف كرد.
ناگفته نماند كه در دوران انقلاب ایران، روزنامهی «ملانصرالدین» قفقاز، در صفحات خود، جایگاه شایستهای برای مسئلهی زن و زنان شرق باز كرد كه به روشن كردن افكار و ادامهی این بحث در جراید و مطبوعات ایران كمك مؤثری مینمود.
چندی نگذشت كه روزنامهها و مجلات زنانه در مطبوعات فارسی پدید آمد. نخستین نشریهای كه به دست خود خانمها برای بیدار كردن تودهی زنان منتشر شد، مجلهی «دانش» بود، كه آن را خانم دكتر حسینخان كحّال، به سال 1328ق (1289ش)، در تهران بنیاد نهاد.
بعد از «دانش»، روزنامهی مصور «شكوفه»، در سال 1331ق (1291ش)، در تهران انتشار یافت كه مدیر آن خانم مزینالسلطنه، رییس مدرسه مزینیه، بود.
در سالهای نزدیك به كودتا، بر تعداد مطبوعات بانوان افزوده شد. در اصفهان، بانو صدیقه دولتآبادی، خواهر حاجی میرزا یحیی دولتآبادی، در ذیحجهی سال 1337ق (1298ش)، روزنامهی «زبان زنان» را منتشر كرد؛ و چون این كار بر مردم عوام متعصب گران افتاد، خانهاش را سنگسار كردند و او ناچار به تهران آمد، و در خرداد 1300 آن را، به صورت مجله، دوباره در تهران انتشار داد.
در سال 1299ش، چند مجلهی دیگر از این قبیل در عالم مطبوعات پدید آمد. در مهرماه آن سال (ذیحجه 1338ق)، مجلهی «عالم نسوان»، به همت شاگردان مدرسهی اناث امریكایی تهران، منتشر گردید و ظاهراً دوازده سال، تا آبان 1311، دوام داشت. در هر شمارهی این مجله، شعر یا عبارتی، به نام شعار مخصوص، درج میشد.(18)
در همان سال، «نامهی بانوان»، به مدیری شهناز آزاد، همسر ابوالقاسم آزاد مراغهای، در تهران انتشار یافت. خانم شهناز از پیشقدمان نهضت بانوان بود و در این راه صدمات زیاد دید و خود و شوهرش به جرم رهبری نهضت آزادی زنان گرفتار حبس و زندان شدند.
و نیز در اواخر همان سال (جمادیالاولی 1339ق)، خانم فخرآفاق پارسا «جهان زنان» را در شهر مشهد دایر كرد؛ و تنها چهار شماره از آن منتشر شده بود كه دارندهی آن به تهران آمد و شمارهی پنجم را در محرّم سال 1340ق (مهرماه 1300) انتشار داد. مندرجات این شماره، كه چیزی جز لزوم تربیت و تعلیم زنان نبود، غوغایی در تهران برپا كرد و جمعی آن را مخالف دین دانسته، مجازات نویسنده را خواستار شدند؛ و سرانجام، خانم فخرآفاق و همسرش به اراك تبعید گردیدند.
روز دهم بهمنماه 1301، شاهزاده خانم ملوك اسكندری، مدیر مدرسهی شمارهی 35 دولتی، از جمعی بانوان برای حضور در جشن امتحانات شاگردان دعوت نمود، و در آن جلسه نطق پرهیجانی ایراد و ترقیات زنان ملل فاضله و زندهی دنیا را با وضع زنان ایران مقایسه كرد، و از بیحسّی و پسافتادگی زنان ایرانی و از خطراتی كه برای آیندهی ملت و مملكت در پیش است شكوه سر داد، و بانوان را به ترویج معارف تشویق نمود؛ و در همان مجلس، بانوان پیمان فداكاری بسته، جمعیتی به نام «جمعیت نسوان وطنخواه» به وجود آوردند و مجلهای به همان نام دایر كردند كه از سال 1302 منتشر شد و تا درگذشت بنیانگذار آن (تیرماه 1304) دایر بود.
در همهی این جراید و مجلات، از آموزش و پرورش كودكان بحث میشد و مقالاتی دربارهی خانهداری و كارهای بهداشتی و امثال آنها درج میگردید؛ ولی هنوز زود بود كه از موضوع آزادی زنان و روابط مرد و زن و الغای شرایط سخت زندگی زنان در اندرون خانه، آشكارا سخنی به میان آید.(19)

زن در ادبیات معاصر ایران
چنانكه دیدیم، از همان آغاز مشروطیت، وضع زنان ایران همیشه مورد توجه و اعتراض روشنفكران ایران بود، و در این كوششها شعرا و نویسندگان در صف اول قرار داشتند.
بعد از جنگ بینالملل اول و نتایج مهمی كه به بار آورد، مسئلهی زن در ادبیات ایران انعكاس وسیعی یافت؛ و با پیشرفت و تحول در شئون اجتماعی، اصلاح وضع زنان جزو مسایل جدی قرار گرفت.
در سالهای 99/1298ش، دو تن از دانشمندان آذربایجان یك سلسله مقالات سودمند دربارهی زنان نوشتند و این مقالات با امضای مستعار «فمینیست» و «فمینا» در روزنامهی «تجدد»، ارگان حزب دمكرات آذربایجان، منتشر گردید.(20)
در آن سالها شعرا و نویسندگان بنام ایران هر یك مقداری از آثار خود را به موضوع تربیت و آزادی زنان و تساوی حقوق آنان در خانواده و جامعه اختصاص دادند، به طوری كه میتوان گفت در این اوقات، هیچ شاعر و نویسندهای نیست كه كمابیش به این مطلب نپرداخته باشد. لاهوتی، ایرج، عشقی، پروین، كمالی، بهار، شهریار و دیگران هر یك اشعار زیبای فراوانی به مسئلهی زن وقف و همگی با موهومات و خرافات و تعصباتی كه بر دوش زنان سنگینی میكرد، مبارزه و جهاد نمودهاند.
لاهوتی در قصیدهی مفصلی، كه در اواخر سال 1296ش (ربیعالثانی 1336) در استانبول سروده و قدیمیترین شعر او در این زمینه است، دختران ایران را به دانش و آزادی و انجام دادن وظایف اجتماعی دعوت كرده است.(21